ازمایشگاه ...من ...امید.... کنجد....!
ازمايش بتا روز34پري ٢٧٠٠ شد ...
علائم
از روز ٢٠ پري تكرر ادرار داشتم
فكر كردم عفونت ادراري دارم انتي بيوتيك خوردم
بعدش ديدم ترشحاتم زياده
فكر كردم عفونت دارم باز دارو خوردم
به شدت نفخ داشتم و رفلكس معدم سنگين بود زير دلمم انقباض داشتم
دورم ٢٩ روزس سر ٢٩ روز لك ديدم فكر كردم پري شدم روز بعد منتظر بودم لك تبديل بشه به پري ولي برعكس شد كمتر شد روز سوم تبديل شد به ترشحات رنگي
اينقدر سينه هام سفت شده بودن كه تحملش برام مشكل بود
رفتم دكتر گفتم فكر كنم هورمونام بهم ريخته اينجوري شدم
خنديد گفت برو ازمايش من محل ندادم يه شياف پروژسترون گذاشتم كه پري زودتر بياد
فرداش لك كلا قطع شد
مشكوك شدم يه بيبي چك گذاشتم اول هيچي نبود بعد يه خط خيلي محو افتاد اونم نصفه..
گفتم حتما خراب بوده يكي ديگه داشتم گذاشتم اين كلا خط نيفتاد
گفتم بيخيال شم بهتره...
رفتم سر كار ( داروخونه كار ميكنم) چشمم افتاد به بيبي چكا
گفتم بزار يكي ديگه بزارم اين بار در اولين ثانيه دوخط پرنگ افتاد
شبشرفتم بیمارستان امام رضا ساعت 10 ازمایش دادم و رفتم خونه مامانم
دکتر ازمایشگاه گفت که جواب ازمایش دو ساعت دیگه اماده میشه بهم گفت اگر+ باشه باید شیرنی بدی منم گفتم فکر نکنم من ناباروری دارم خلاصه رفتیم بعد دو ساعت با دستو پای اویزون رفتیم ازمایشگاه قبل از اینکه بریم جواب رو بگیریم با انگشت کوچیکه بهم قول دادیم که اگر منفی شد ناراحت نشیم
قول قول قول...
هی چی به در نزدیک تر میشدم استرسم بیشتر میشد برگه رو دادم تا جوابو بیاره کسی تو پذیرش نبود
امید رفت تو خود ازمایشگاه و به متصدی ازمایشگاه گفت برای گرفتن جواب اومدیم
اونم گفت بشینید صداتون میزنم
هنوز چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که یه نفر صدام زد
رفتم سمتش گفت خانوم میگن شما قراره شیرنی بدین...
یه هو گوشام داغ شد چشمام سیاهی رفت نفسم تنگ شد ضربان قلبم تند شد....
گفتم شیرنی..؟
شیرنی هم میدیم..!
گفتم یعنی ++++++
گفت بله خانوم مبارکه ...
شیرنی ما فراموش نشه....
من به امید نگاه میکردم...
امید به من...
هر دو به برگه ازمایش...
و کل پرسنل ازمایشگاه به ما...
چند ثانیه مکس بود و سکوت..
بعد امید شروع کرد به خندیدن سینشو سپر کرد یه بادی به قبقب انداخت بعد گفت ما اینیم دیگهه هه ههههه ههه
بعله اینه....
اینقدر حول شدیم که بدون خداحافضی راه افتادیم اومدیم .
اصلا نفهمیدم از اونجا تا ماشین چطوری رفتیم .
حالا ما یه کنجد داریم...






ازمایشگاه ...من ...امید.... کنجد....! 
